تبلیغات
ماه دوازدهم - تنها نوشت شماره1

ماه دوازدهم

تنها نوشت شماره1

دلم برات  تنگ شده بود... 
میدونی چن وقته بهت سرنزدم؟؟؟
ازم دلخور نباش عشخم یه چن وقتیه همش تو عالم هپروتم ...
حال دلم داغونه!!!
هه هه...
نه بابا عاشق نشدم نترس...
تو این همه شلوغی خودمو گم کردم !
دوس دارم همه چیو از سر بنویسم  اصا اگه بشه دوس دارم همه چیو پاک کنم و دیگه هیچوقت دست به قلم نشم
ینی میشه؟؟؟
از آدمایی که دوروبرمو گرفتن و ادعا می کنن که دوسم دارن خسته شدم
 بعضیا هنو فک میکنن ما بچه ایمو هیچی حالیمون نی...
هه...
کاش آدرستو به هیچکی نمیدادم ...
اونوقت راحتترو بی دغدغه تر باهم میحرفیدیم ینی من حرف میزدم وتو گوش میدادی...
هرچی باشه از ادما که بهتری....
دلم برای خودمو تنهاییام می سوزه کاش یکی پیدا می شد و یه کاری می کرد!
میون اینهمه نامرد و بی معرفت دلمو به کی خوش کنم ؟؟
میگی خدا....
چرا شنیدم.... گفتی خدا!!!!
آخه از ادماییکه وقتی یه مشکلی براشون پیش میاد و کارشون می لنگه یاد خدا و خداییش میوفتن متنفرم!
اگه الان برم سمتش دقیقا مث اون ادما میشم...
میدونی عشخم....خدای خونم خیلی پایین اومده کاش روی برگشتن داشته باشم؟!
ولی ...
بیخ......
نمیشه که نمیشه!
تو چی؟ از خودت بگو؟از تنهاییات؟با ارواح اینجا بهت خوش می گذره؟
هه همش که من حرف زدم...
مث اینکه تو حرفی برای زدن نداری 
چرا انقد ساکت و سرد شدی؟؟؟؟
من دارم میترسم...... از همه چیو از همه کس....
دیروز به احسان قول دادم که دیگه هیچوقت از هیچ چیز نترسم ولی امروز زیر قولم زدم...
من بازم در رفتم ....می دونی من ترسو بار اومدم ...
اگه درنمیرفتم قلبم وای می ایستاد...خدای من شاهده!
 بفهمه خیلی ناراحت میشه....پس....
نباید بذاریم که بفهمه!!!
هه ...
دیدی بازم یادم رفت که بهت سلام کنم....
ببخشییییییییییید....معذرت......خب حالا سلام میکنم....
سلام به روی ماهت!
اینم از تنهانوشت  امروز...
                                                                                         "تامام"



[ چهارشنبه 6 آذر 1392 ] [ 05:26 ب.ظ ] [ نفس 1012 ] [ نظرات() ]