تبلیغات
ماه دوازدهم - مولای من...

ماه دوازدهم

مولای من...



مهدی جان !


دردهای زیادی است که به آنها وعده داده ام با آمدنت علاج می شود.

جمعه ها دم غروب وقتی آسمان از اندوه نیامدنت

دوباره مثل صدها سال دیگری که خون گریسته است

 اشک سرخ می بارد به خود می گویم :

" آقایم باز هم نیامد....." 

درست جمعه ها ،

 وقتی قلبم و قلب همه از تنگی فراغت مثل لاله ای

که زیر پا لگد شود چروکیده و رنجیده می شود

با خود می گویم این درد عاقبت مرا خواهد کشت ، و بعد به خود نهیب می زنم که

** او خواهد آمد **

و آنگاه از دیدگانم قطره ای اشک می چکد

مهدی جان درست که من بدم و لایق دیدار تو نیستم امّا...

آه که انتظار چقدر سخت است...


"اللهم عجل لولیک الفرج"



[ جمعه 9 فروردین 1392 ] [ 08:13 ب.ظ ] [ نفس 1012 ] [ نظرات() ]